تبليغاتX
فِیـــسِ بِدونِ خَنــدِه نِمــےخـــوآم

فِیـــسِ بِدونِ خَنــدِه نِمــےخـــوآم

ܓسرگذشت مــــــــنܓܨ

E-MAIL |ARCHIVE |HOME |DESIGNER

اَلام (با قول خواهر کوچولوی دوستم! )

موفین ؟

خب دیه آبان ختم به خیر شد . ماشالله کلور کلور تولد ازش می بارید ! 

از همه ی دوستان بابت تبریکاشون ممنونم به ویژه مهدیه جونی و مهشید جونی که بدجور سوپرایزم کردن مخصوصا مهشید که پذیرائی و شام هم داد پس دیگه حرفی نمونده که شام نخوردین !  بعد یکی از فامیلامون که یهو شوک داد و بعدش سوپرایزم کرد که خیلی باسم جالب بودش هیش وق کارشو فراموش نمی کنم !  بقیه دوستان مثه فری که همش هر جا منو می دید تبریک می گف !  و شانیا و افسون و ......... ! بازم ممنون !

 هفته مون هم ختم به خیر شد ! اول هفته تولد یکی از بچه های سال اولی بودش که نتونستم برم  بعدش تولد یکی از دوستام بود که هر چی می گفتم تولدشه، یه عده می گفتن : آره تولد حامد بهداد هم هس !  بعدش تولد پسر یکی از فامیلای دورمون بود، که فقط 2 روز از من بزرگتره..... بعدش تولد عموام بود که 42 ساله شده ش  رفتم باسش کیک تولد خریدم با داداشام قرار گذاشتیم که یهو سوپرایزش کنیم بپریم جلو و هپی برسدی رو بخونیم که این قد خوش شانس بودیم درشون بسته بود و مجبور شد بیاد پایین و ناچار تو کوچه شعر خوندیم  فقط باید چهره ی همسایه شون رو می دیدی !!!

بعدش هم که تولد من و پسر عمه ام بود که هم سن و هم ساعت و هم دقیقه هستیم !  تولدش مبارکــــــــــــ ـ ـ ـ !

این 2 ماه خیلی اتفاقات جالبی افتاد !  

خواهرا حجابتون رو رعایت فرمایید من با کسی شوخی ندارم!برادرا چشا درویش !  اینجانب شودم امر به معروف و حجاب مدرسه !  قربون مدیرمون بشم که هر چی هس اسم منو می ذاره دیه ! منم مقنعه ام رو از بس گشادش کردم فرتی فرتی میوفته ! العانی الگو می باشم به کل!  

آقا من اصلا کاری ندارم، هر کی هر جور می خواد باشه  فقط، لطفا، خواهش، پلیز ضایع نباشین !  رفتم خیابون می بینم یه دختره ای چادر سرش کرده با یه فکول .... !  آخه اصلا چادر به فکول میاد ! بعدشم موت رو بکشی بالا و یه پنس یا چیزی بزنی میشه فکول ! تازه فکول مگه به همه میاد !  دلیل هم نداره هر کی چادری نیس بد اس و هر کی چادر داره خوف !  مثلا من اگه بکوشنم چادر سرم نمی کنم حتی باسه یه ثانیه برم بیرون !

یک ناظم داریم محشره ! kiss.gifداریم برای تئاتر کار می کنیم !  اول قرار بود یه نمایش در مورد ناموس بازی و غیرت و اینا اجرا کنیم، منم نقش یه مرد از این داش منشی ها و غیرتی رو بازی کنم !  بعد یهو کنسل شد افتادیم تو فاز مذهبی !  این ناظمون هم پیله کرده که بایستی نقش پیامبر یا امام علی رو بازی کنم ! خیلی احساسی و غم ناک اس !  باید برم موهامو کوتاه کنم صدامو مثه مردا  کنم ریش بذارم و ........ !!!  نمی خواااااااااام  

راسی امروز هم شه بارونی اومدش !  سر صب از بس هوا تاریک بود هی مامی می گف صبحـــه ! من تو خواب : نصفه شبه اژتم نکن مام جـــان !  خلاصه به هزار مکافات رفتیم مدرسه، ساعت اول ریاضی داشتیم . من که به کل لالا !   هی این معلمون پیله کرده بود بشینین جبر حل کنین . (نئیدونم شه جو تو اون حال همشو هم درس می حلیدم ! ) این قد هم می گف : هر چی از مهمی این جبرا بگم کم گفتم .... دیگه نمی تونم بگم ......... ! (سرمون پرید ! ) ساعت بعدیش هم که امتحان دینی داشتیم  منم هیشی نخونده بودم هی می گفتیم امتحان نگیر، نفرین ات می کنیم !  خلاصه هویطوری سیاه کردم دیدم 20 شودم ! 

خلاصه داشتیم از بارون می گفتیم نئیدونیم به کجا رسید !   خیلی حال داد زیر بارون ! تو راه اومدن شیشه های سرویس رو داده بودیم پایین، ماشالله این سرویسمون هم که همه رو خیس می کرد ! این بچه هامونم جیغ می زدن هوا سرده از اون ورم راننده مون می گف بوخاری گذاشتم مثلا !

خب دیگه تموم شد باسه حرف آخر یه عکس می ذارم خیلی ناژه !!! :دی

 

 

بی بی بــــای نـــــای !!! :دی 

 

 

 

+ تاریخ یکشنبه یکم آذر 1388 ساعت 13:23نویسنده º©º° ЙoΘo5HiЙ FٌuЙٌNِy°º©º |

 

 

اوهوی خانوما آقایون دخمل پسرا کوشولوها همه بریزین بیرون رسیدیم !

خوش آومدی ! خوش اومدی ! صفا آوردی !!!

(العانه که توفاله توفاله بشم، ما که رفتیـــــــ ـ ــــــــــــــــم ! )

نه بذا کادو ها را جا گذاشتم !

راستش رو بخواین، نیس که من خیلی آدم خیّری می باهشم، گفتم شما رو هم شریک کنم همه باهم دس به دستِ هم پا به پای هم، شونه به شانه بریم پیشواز !

 آخه  باز دارم متولــــــــــــــــــــ ـ ــــد میشم !

آهنگ رو بذاااااا !

عجباااااا فقط اومدین غذا بخورین، پاشین برقصین ! (اوا ببخشید یادم رفته بود رقصتـــون .......! ) پس حداقل سرجاتون بلرزین !

توجـــــــه : اصلا نگران نباشین ! صندلی و جا زیاده، لطفا اونایی که نیم بها حساب میشن رو صندلی نشینن چون به بقیه نمی رسه !  بچه ها رو روی پاتون یا روی سرتون بذارین و همین طور وسط ول نکنین چون احتمال مرگ زیاد اس ! برادرا می خوان برقصن ! خب دیگه ورزشگاه آزادی رو اجاره کردم دیگه برین حالشــــو ببرین !

حالا کمی خودم شعر بخونم! بقیه همراهی.... امشب تموم عاشقا با ما ...... (آماده باش که بعدش تو باس بخونی ! )

ای بابا عجب عجله ای دارین ها، نگران نباش شام ت هم میدم   خب حالا بریم سراغ اصل برنامه امشب که خودمو کشتم تا برسه !

کـــــــــ ـ ــــــــــادو ! وای سریع بده ببینم شی دادین ! 

خیلی ممنون کادو ها بسیار خوبی بود از جمله لباس و عروسک و طلاملا(بدل) و کارت عضویت در یوگــــا !

خب بالاخره رسیدیم به کیک ! (عقب عقب مشتاتونو بیارین که بدم! ) اینم از کیک تولدم !

حالا ۱-۲-۳ . شمعا شو فــــ ـ ـ ــــوت !:دی  

با عرض خوشحالی باید به عرضتون برسانم که آشپزمون در مسیر آمدن زیر ۱۸ چرخ رفته و وداع نمود ! غذاها نیز پرس شده و برای روح آن مرحوم به کارخانه ی کاغذسازی بخشیدم و شما می تونین برای سال تحصیلی آینده به عنوان کاغذ کادو، دفترهاتون را جلد نمایید !

خب وسایل ایاب ذهاب آماده اس می تونین برین در خانه تخم مرغ بندازین و شام میل نمایید !

از لطف همگیتون ممنون ، شب همگی تون خوش ! شب به خیـــــــــــــــــــــر !

 

 در ضمن تولدم ۲۹ آبان هس !

دوستتون دارم یه دنیا !

بــــــــای

 

 

+ تاریخ دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت 14:57نویسنده º©º° ЙoΘo5HiЙ FٌuЙٌNِy°º©º |
سلام دُخی مِسَلا

 موف بیدیـــن  ؟

میلاد امام رضا مبارک !

می خواستم روز جمعه یه آپ ویژه بذارم ولی خیلی سرم شلوغ بودش، حجم درسامونم خیلی بالا بود چون بایستی یه گزارش کار می دادیم  . خلاصه یه پا بوک ورم شده بودیم این هفته !  

ولی خدا نصیب هیشکی نکنه، شبا تو خواب جیغ می زدم :دی

خلاصه تو مدرسه بزن و بکوبی داشتیم نانــاژ !  آخه خودم مسعول برنامه ها بودم ! خلاصه این قد ضایع بازی در اوردیم ! منم که ماشالله این قد خوش شانس هم رفتم بالا که مطلب بخونم یه بادکنک ترکید همه پریدن هوا ! قربون ریلکسی خودم !

خلاصه قرار بود تو روز جادویی ۸/۸/۸۸ با چندی از دوستان برویم دمه جاده، یونیفرم پلیس هم بپوشیم بعد جلوی ماشینا رو بگیریم و پیاده شون کنیم بعد سه سوتی چرخا پنچل !..

خب حالا ببینم کیا از محبت من دور بودن و رفتن مشـــ ـ ـ ــــــهد ؟

هـ ـ ـــا ؟  یعنی از اینجا سبقت گرفتی رفتی حرم و یه دستی یه بوغی یه کله ای به سوی اینجانب نَبکردی ؟   

حملــــ ـ ـ ـ ـــــــه !  

 

بچه ها، دیروز شایدم پری روز مامانی مامی دوکسم به سرای آخرت کوچید ! دیگه فک نکنم دوکسم بتونه تا چن روزی تفلدی یا عروسی بیادش . بغض بایستی دلداری ش بدم !

 

*پارازیت : همان گونه که می دونین سرعت لاک پشتی می باهشه و نمی تونم درست آپ کنم !

 امروز داشتم اتاقم رو تمیز می کردم که یهویی یه چیز با ارزشی یافتم ! دفتر خاطرات کوشــــولویی م !  :دی جالب این جاس که این همه مدت جلوم بوده ولی وق نکردم توش رو باژ کنم و کمی به خودم بخندم !  

ببینم شما دفتر خاطره ی بچگی تون رو دارین ؟  من که حدود شیش صد بار دفتر برداشتم ولی تا ۲ روز نمی کشید خسته می شدم می ذاشتمش کنار !  

خلاصه یه خطی داشتم که نگـــــو ! تازه اون موقع خوش خط کلاس بودم خدا به خیر کنه بدخط مون رو !  

نمی دونم چرا حرفم نمیاد !   آپ ضوری (زوری) همین بید دیه !

راستی می بینم خوکــی داره شوت میشه بیرون ! همه خوب شدن دیه  

خب اینم یه آپ دیگه دستم درد نکنـــه ! :دی  

بــــــ ـ ـــــــای  

 

 

+ تاریخ پنجشنبه چهاردهم آبان 1388 ساعت 13:51نویسنده º©º° ЙoΘo5HiЙ FٌuЙٌNِy°º©º |
اول بگـــم : 

روز دختـــر به خودم و دختــرای غیر قابل وصف تبریکـــ

 

Image and video hosting by TinyPic

 

اوهوی خانوم جـــان ! با تو ام بــــــرادر !

هر چی گویم بدان مقصود سلام اس ! (شاعر شدیم رف)

به پاس قدردانی از اینجانب برای به پاس داشتن زبان پارسی و شوت زدن زبان های نئیدونم از کجا سر در آوردن، یه کف جانانه !

حالا دس دس ! ..... نه عزیزم دیگه رقص رو قاطی ش نکن ! حالا می خوای یکم هیپ هاپ برو ! پاشـــو دیه !

خب، امیدوارم فهمیده باشین ولی غصه نخور دوباره میگم، چیزی نیس فوق ش کمی شیرین عقل می زنی دیه ! :پی

راست ش اینجـــانب در صحبت هایی که با شخص تو آینه که نمی دانم چرا همش حرف مرا تقلید می کرد، :دی به این نتیجه رسیدیم که زبان هایی که در پارسی اومده رو از پارسی جدا کنیم ، یعنی عربی نحرفیم ! پس نگوییم : سلام، سلام علیکم، خداحافظ، بعدا و .... (موندم چی موند !)

خب حالا از اینا بگذریم ...

میسیز اَند جنتلمنـــا، دوس دارم الان فعلا فقط داد بزنم و شعر بخونم  :

! .....فیلتر..... !

! ...فیلتر... !

(به علت قوانین جمهوری ایران نمیشه صدام پخش شه ! )

آقا بی کی بگم کلافه شدم ! اینجا همش مرد سالاری س !  اصلا بیایم ما دخترا پاشیم بریم از این جا، اینجا بذاریم باس آقایون تا حال کنن !  بعد می بینی همشون ژولیده پولیده با زیرشلواری های راه راه جلو تی وی فوتبال می بینن !  

واه واه .......

چرا همچی شده اینجا ! 3 ماه تعطیلی شده 4 ماه !  همه مریضن یا ماسک دارن یا دستمال جلوی صورتشونه ! Arabic Veil چندی پیش به زور این دخترعموم رو بردم دکتر هی تو راه می گف آمپول بده نمی زنم .... ! وقتی وارد مطب شدیم این دکتره هی می گف چته این می گف هیشیم نیس ! آقا یه کلافه ای داشتیم هی تو صورتم سرفه می کرد می گف سرفه ندارم !  آخر یه عالم آمپول بهش داد هر چی گفتم بیا بزنیم می گف نــه ! خلاصه تو خیابون یه متری راه می رفتیم که منو مــــریض نکنه ! 

صفحه بعد ! :دی

چندی پیش تو مدرسه جشن داشتیم ! دیگه وقتی جشن و پارتی میاد وسط پاشنه ی کفش معلما دوبرابر میشه و تموم مردا کت شلواری (بدون کرباتبغض:دی) . خلاصه جای همه خالی کلی حال کردیم و خندیدیم  یکی از بچه ها جو گیر شد رف بالا پرنسسی رقصید و یه عده کاراته بازا داد می زدن :یَ: فقط باید قیافه ی آقایون رو میدی  از همه باحال تر این راننده مینی بوسمون کت شلوار تنش کرده بود با دمپایی !   

 

پ.ن : بچه ها نمی دونم چرا همش همه جا تکراری شده ! منظورم بیشتر روی نت می باهشه . منم که بعد از بسته شدن 360 و فیلتر شدن فیس بوک دیگه حال جامعه مجازی رو ندارم  . خلاصه این همه حاشیه رفتم تا بگم ببخشید که نمی تونم به همه سر بزنم و یا حتی بگم آپـــم !  

 

خب دیگه همه رفتنی می باشن ما هم باس بریم !  :دی :پی

با قول بلاگم :

همیشه لبخند رو فیساتون باهشـــــــــــــــه . با پسرا هم هسم :دی

 

 

+ تاریخ جمعه یکم آبان 1388 ساعت 12:33نویسنده º©º° ЙoΘo5HiЙ FٌuЙٌNِy°º©º |
اوهوی اوهی ! سلام علیکم !

خوف موفین ؟

 اینجانب که ...... ! :دی

نئیدونم این چی بود!!!

راستش ماجرا از زمانی شروع میشه که یه روز صب من حال و حوصله مدرسه رو نداشتم یه کوچولو گلوم درد می کرد بهانه ش کردم و مخ مامی رو زدم و موندم خونه تا لنگ ظهر هم خوابیدم ! (یاد تابستونا...) بعدش ما رو بردن دکتر ! منم هی می گفتم هیشیم نیس مگه راضی می شدن ! منم که حالم توپ توپ بود مونده بودم شه جو پیش دکتر نقش بازی کنم  رفتیم دکتر، عجب نسخه ای داد نه یکی، یه عالم پینیسیلین و کپسول و ....  من که بدجور جا خوردم دیگه داشتم به دکتر شک می کردم ! همه ش به پروانه ش و مدرک ش نگاه می کردم که تقلبی نباشه یه وق!  

خلاصه یه روز شد چن روز، هر چی می گفتم می خوام برم مدرسه می گفتن حالت خوب نیس و همه نگرانم شده بودن و هی زنگ می زدن و حال می پرسیدن و ....... منم = :دی

هی هی ! می بینم دارم هر ماهی آپ می کنم !

سال آخری شدیم دیگه کسی نمیاد کنترلمون کنه ! فک کنم آزاد شدیم . موبایل هم ببریم کسی چیزی نگه !!!  (اوهــوی ! فکه بد شوت شو بیرون ! ) :دی

این معلمای جدیدمون بدجور .... می باشن . باور کنین دیوونمون کردن . بچه هامونم که همش پارازیت میرن نمیذارن سر کلاس چیزی بفهمی ! باید خودمو خفه کنم تا یه سیکلی بهم بدن !  (همه میرن لیسانس یا دکترا می گیرن ما داریم سیکل می گیریم ! )

نمیدونم چرا حرفم نمیهاد  ؟

اصلا من این جا چه کا می کنم ؟

فردا امتحان از کل کتابای پارسالی داریم هیشی هم نخوندم ! شب هم منو به زور می خوان ببرن جایی !

خب پس برم تا کسی منو پای این کامپیوتر ندیده ! آخه مثلا تو اتاق دارم درس می خونم !!!

 

خدانگهــــــ ـ ـ ـ ـــــــــــــــــــــدارتـــــــــــــان بــــــــــــــــــــــــاشـــــــــــــــــــــــد فرزنــــــــدانم ! :پی

 

 

+ تاریخ جمعه هفدهم مهر 1388 ساعت 12:28نویسنده º©º° ЙoΘo5HiЙ FٌuЙٌNِy°º©º |